السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)
521
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)
860 - ( 4 ) عبدالرحمان بن حجاج گويد : « به امام عليه السلام گفتم : گروهى با هم توافق مىكنند و كاروانى تشكيل مىدهند تا براى تجارت به شاپور ( يا نيشابور ) مسافرت كنند . پول رايج در آن شهر درهم دمشقى يا بصرى است ولى گاهى اتفاق مىافتد كاروان در حركت شتاب مىكند به طورى كه ما فرصت كافى براى تهيهء ارز مورد نياز را نداريم . از اين رو هزار و پنجاه درهم ناسره به صراف مىدهيم و هزار درهم دمشقى يا بصرى مىگيريم . امام عليه السلام فرمود : در اين كار خيرى نيست ! چرا طلا را به جاى افزودهء آن قرار نمىدهيد ؟ گفتم : هزار درهم و يك دينار را به دو هزار درهم مىخرم . امام عليه السلام فرمود : اين كار اشكال ندارد . پدرم نسبت به مردم مدينه از من جسورتر بود و پيوسته اين مطلب را مىفرمود . مردم به وى گفتند : اين فرار است . اگر شخصى يك دينار بياورد ، هزار درهم به او داده نخواهد شد و اگر هزار درهم بياورد ، هزار دينار به وى داده نخواهد شد و پدرم همواره به آنان مىفرمود : چه خوب چيزى است فرار از حرام به حلال ! » 861 - ( 5 ) اسماعيل بن جابر گويد : « به امام باقر عليه السلام گفتم : شخصى تعدادى درهم نزد صراف مىبرد و از وى درخواست درهمهاى مرغوبترى مىكند . آنان ابتدا بر سر مقدار درهم هايى كه هر يك بايد بپردازد و بگيرد با هم توافق مىكنند . سپس صراف در مقابل درهمهاى او دينار مىپردازد . آنگاه دينارها را به درهمهايى كه مىخواست بر اساس آنچه توافق كردهاند ، به صراف مىفروشد . امام عليه السلام فرمود : آيا اين كار با رضايت دو طرف انجام نمىشود ؟ گفتم : آرى . امام عليه السلام فرمود : اشكال ندارد . » 862 - ( 6 ) سعيد بن يسار روايت مىكند كه به امام صادق عليه السلام فرمود : « پدرم مرا با يك كيسهء هزار درهمى نزد صرافى از اهل عراق فرستاد و به من دستور داد كه به وى بگويم آنها را بفروشد و پس از فروش با بهاى آنها براى ما درهمهاى مَدَنى خريدارى كند . »